داستان آب نوشیدن آهوان از چاه بدون دلو و طناب

[ad_1]

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه , مردی از اولیای الهی، در بیابانی گم شده بود. پس از ساعتها سردرگمی و تشنگی، بر سر چاه آبی رسید…

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه ,  وقتی که قصد کرد تا از آب چاه بنوشد.
متوجه شد که ارتفاع آب خیلی پایین است؛ و بدون دلو و طناب نمی توان از آن آب کشید. هرچه گشت، نتوانست وسیله ای برای آب کشیدن بیابد.

لذا روی تخته سنگی دراز کشید و بی حال افتاد. پس از لحظاتی، یک گله آهو پدیدار شد و بر سر چاه آمدند.
بلافاصله، آب از چاه بیرون آمد و همه آن حیوانات از آن نوشیدند و رفتند.
با رفتن آنها، آب چاه هم پایین رفت!

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه

آن ولی خدا با دیدن این منظره، دلش شکست و رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا! می خواستی با همان چشمی که به آهوهایت نگاه کردی، به من هم نگاه کنی!
همان لحظه ندا آمد: ای بنده من، تو چشمت به دنبال دلو و طناب بود، باید بروی و آن را پیدا کنی.
اما آن زبان بسته ها، امیدی به غیر از من نداشتند، لذا من هم به آنها آب دادم.

داستانک

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه بدون دلو و طناب

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *